همینکه تنها ماندم نفس راحتی کشیدم. مثل این بود که بار سنگینی از روی سینه ام برداشته شد و آرامش گوارایی سراپای وجودم را فرا گرفت. دور خودم را نگاه کردم. محوطه کوچکی بود که میان تپه ها و کوه کبود گیر کرده بود. یک رودخانه کوچک در آن نزدیکی دیده می شد.
via صدای روسیه - Voice of Russia - sadaye russie, اخبار
http://ift.tt/10movwd
via صدای روسیه - Voice of Russia - sadaye russie, اخبار
http://ift.tt/10movwd
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر